محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1265
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
ببخار آن بدارد و آب آن را نطول نمايند و ثفل آن را كماد كنند و در نسخهء ديكر سداب نيز داخل دارد نطول بجهة استرخاء تشنج امتلائى حادث از رطوبت صنعت آن شبت مرزنجوش برك فنجنكشت كه بهندى سنبهالو كويند ورق الغار برنجاسف در آب درياى شور جوش دهند و بر اعضا نطول نمايند نطول ديكر كه تشنج يبسى را مفيد است صنعت آن برك كنجد برك كل بنفشه كل نيلوفر برك كاهو بابونه در آب شيرين طبخ نموده نطول نمايند و نشستن در آب ممزوج بروغن نيم كرم نافع است آن را نطول نافع از براى سوء مزاج حار ساذج كوش صنعت آن بكيرند انار ترش و سر آن را بردارند و بفشارند و آب آن را بكيرند و به وزن آن آب داخل كنند و قدرى روغن كاو و سركه نيز در آن داخل كنند اندك كندر سائيده نيز اضافه نمايند و باتش نرم بپزند تا بقوام آيد نكاه دارند و در كوش بچكانند نطولى كه كرانى كوش از عقب مسهل پيدا شده باشد و سبب آن بخارات باشد زايل كرداند صنعت آن بابونه اكليل الملك قيصوم از هريك ده درم نمام مرزنجوش اذخر مكى پوست بيخ رازيانه پوست بيخ كرفس كل سرخ از هريك پنج درم در ده من آب بجوشانند تا بسه من برسد سر و كوش را ببخار آن بدارد نطولى كه سدهء بينى بكشايد صنعت آن لادن چوب كز شونيز در آب بجوشانند و سر ببخار آن بدارند باب النّون مع العين المهملة [ نعنع ( نعناع ) ] نعنع معروفست و نعناع نيز نامند لطيفترين نباتات در همه افعال قويتر از پودنه است در اخر دويّم كرم و خشك و بغايت مقوى معده و دل و قوت ماسكه و هاضمه و فم معده و مفرح و مرقق خون غليظ و محلّل مواد بارده و رياح معده و محرك باه و اروغ و كشندهء اقسام كرم شكم و آب اين با سركه قاطع نفث الدم و شرب سه شاخ آن با آب انار ترش مسكن فواق و غثيان و قى و هيضه و درد معده و خفقان معدى و وجع الفواد و درد سينه و پهلو و جهة نضج رطوبات قصبهء ريه و سينه و تنقيهء آن مفيد خصوص چون با پرسياوشان بجوشانند و چون دو سه شاخ آن را در شير بمالند مانع انجماد آنست و با سركه و ترشىها رافع ضرر انها است باعصاب و با لبنيات بدستور ضماد آن مقوى معده و با آرد جو جهة جراحات و ادرار فرمودن شير منجمد در پستان و نضج دماميل و با نمك جهة سميت كزيدن سك ديوانه و ممضوغ آن جهت كزيدن عقرب به تنهائى جهة بواسير و رافع درد سر بارد و با مويز جهة ورم انثيان و درد آن طلاء و ضمادا حمول آن قبل از جماع مانع حمل و قطور آن با ماء العسل جهة درد كوش و سعوط يك دانك از عصارهء آن با روغن كل سرخ تا سه دفعه جهة خنازير كه در كردن ظاهر كردد و بغايت مؤثر و كويند متولد رياحست و مصلحش كرفس و بدلش پودنهء نهريست شربتش تا دو مثقال [ شراب النعنع ] شراب النعنع در نفع اقوى از شراب فودنج است و در فودنج ذكر يافت شراب النعنع شرف كبير صاحب خلاصة التجارب كفته كه اين از مخترعات والد منست صنعت آن پوست بيخ كبر ده درم پوست بيخ باديان سى درم پوست بيخ كاسنى بيست درم اصل السوس مقشر ده درم بزر باديان بزر شبت نانخواه بزر كاسنى سياه دانه از هريك پنج درم نعناع تر دو دسته كل سرخ پانزده درم انجير ده عدد مويز سياه ده درم عناب پنجاه عدد سپستان بيست عدد زرشك منقى الو از هريك پانزده درم سيب امرود شفتالو از هريك سه عدد ماء الرمانين سركه و دوشاب از هريك پيالهء آب سماق نيم پياله شهد و قند آن مقدار كه چاشنىدار شود اصول را نيمكوب نموده در پنج من خراسان آب بجوشانند ساعتى نيك آن كاه جمله را نيكو بپالايند و قند و شهد را اضافه نموده بقوام اورند و از آتش فرود آورده ورق نعناع خشك سه درم در آن بپاشند و برهم زنند و خشك ساخته در ظرف چينى يا شيشه نكاه دارند و در اثناى جوشانيدن اكر آب كمى كند قدرى آب اضافه كنند [ شراب نعناع شرف صغير ] شراب نعناع شرف صغير صاحب خلاصة التجارب كفته كه از مخترعات اهل رى است صنعت آن اصل السوس خراشيدهء مرضوض پوست بيخ كاسنى تر از هريك ده درم پوست بيخ باديان تر بيست درم بيخ كرفس پنج درم عناب بيست و يك عدد امرود و سيب و به از هريك يك عدد تخم كراويا پنج درم پوست نارنج نيم درم نعناع خشك يك دسته آب انار شيرين كوچك آب انار ترش سركه از هريك نيم پياله شهد ابلوج آن مقدار كه چاشنىدار و خوش طعم كردد اول بيخها را نيم كوفته در سه من آب يك شبانهروز بخيسانند پس بجوشانند و بعد از ساعتى عناب و تخم كراويا و پوست نارنج را بيندازند و بعد از لمحهء نعناع و بعد از نيم ساعت كه بجوشد جمله را صاف كنند و باقى اجزا را بيندازند و چاشنى كرده بقوام اورند و در ظرف چينى يا كاشى نكاه دارند شربتى يك ملعقه [ عرق النعنع ] عرق النعنع اقوى از عرق فودنج است و آن نيز ذكر يافت و همچنين ساير تراكيب و سكنجبين منعنع در سكنجبينات نيز مذكور شد باب النّون مع الفاء [ نفوخ ] فصل در ذكر نفوخات بدانكه نفوخ بفتح نون و ضم فا و سكون واو و خاى معجمه ادويهء را كويند كه بسيار نرم سائيده بواسطهء انبوبه يعنى نى باريك يا چيزى در بينى دمند نفوخى كه صداع مزمن را نافعست صنعت آن شحم حنظل عصارهء قثاء الحمار نوشادر نطرون شونيز كندش فلفل اسطوخودوس كوفته نرم بيخته وقت احتياج در بينى دمند نفوخ ديكر نافع از براى صرع صنعت آن شحم حنظل عصارهء قثاء الحمار نوشادر كندش فلفل خربق سفيد زنجبيل مرمكى فرفيون جندبيدستر بعضى از انها يا كل يا آنچه بدست آيد كوفته نرم بيخته در بينى دمند و نيز بجهة صرع حلتيت زفت قطران درهم كرده نشوق نمايند نفوخ ديكر كه صداع مزمن را نافع باشد صنعت آن عصارهء قثاء الحمار بخور مريم نطرون كوفته نرم بيخته در بينى دمند نفوخ بنسخهء ديكر كه همان نفع دارد صنعت آن عصارهء قثاء الحمار شحم حنظل نوشادر كندش فلفل اسطوخودوس از هريك قدرى كوفته بحرير بيخته به قدر احتياج در بينى دمند و در نسخهء ديكر فلفل داخل ندارد [ نفوخ كه مسكوت را به هوش اورد ] نفوخ كه مسكوت را به هوش اورد و كفتهاند كه بايد تابهء آهنى را سرخ كرده نزديك سر او بسوزد و اين خالى از خطرهاى عظيم نيست صنعت آن كندش خربق سفيد فلفل از هريك قدرى كوفته اندكاندك در بينى مسكوت دمند نفوخ كه بدبوئى بينى را ببرد صنعت آن زاج سك قرنفل مساوى كوفته نرم بيخته در بينى دمند نفوخ ديكر نيكو است مر آن را صنعت آن قصب الذريره كل نسرين سعد كوفى سنبل الطيب اجزا كوفته بحرير بيخته در بينى دمند نفوخ نافع جهة نتن انف صنعت آن سعد كوفى سنبل الطيب قصب الذريره كل نسرين قرنفل ورق الاس مرمكى اقاقيا مازوى سبز مشك كافور سك اجزا نرم كوفته و بيخته در بينى دمند نفوخ ديكر كه رعاف بازدارد نتن انف را زايل كند صنعت آن بكيرند اندكى حضض مكى و قليل از پارچهء كتان سوخته و خاكستر آن را كرفته باهم ممزوج نموده در بينى دمند نفوخ ديكر كه رعاف بازدارد صنعت آن كاغذ سوخته و دع محرق از هريك يك جزو قلقطار محرق نيم جزو نرم سوده در بينى دمند نفوخ ديكر كه رعاف بازدارد صنعت آن پوست تخم مرغ سوخته كلنار فارسى مازوى سبز كرداسيا از هريك قدرى كوفته بحرير بيخته در بينى دمند نفوخ ديكر كه رعاف بازدارد صنعت آن كلنار فارسى صمغ عربى كرداسيا دمالاخوين مازوى سبز كوفته و بيخته در بينى دمند نفوخ ديكر كه رعاف بازدارد صنعت آن مازوى سبز شب يمانى نشاسته صمغ عربى كندر انزروت سفيد كوفته و بيخته در بينى دمند نفوخ ديكر كه رعاف بازدارد صنعت آن كهربا بسد سوخته مازوى سبز دقيق كندر نشاسته كلنار فارسى تراشهء بلغار سوخته پوست تخم مرغ سوخته صمغ عربى شب يمانى كرداسيا دمالاخوين قشار كندر كوفته بحرير بيخته در بينى دمند نفوخ ديكر كه رعاف بازدارد صنعت آن پوست تخم مرغ سوخته كاغذ سوخته شاخ كوزن سوخته كلنار فارسى دمالاخوين تراشهء بلغار زاج سفيد محرق از هريك قدرى كوفته و بيخته در بينى دمند باب النون مع القاف [ نقوع ] فصل در بيان نقوعات بدانكه